+ رفتم روسری بخرم. همه ی روسری ها اندازه کف دست. خیلی دقیق تر بخواهم بگویم به عرض سه وجب و طول سه وجب و چهار انگشت. یعنی قسم خورده که یا از پشت سر موهایت را برات بپوشاند یا از جلوی سر و نه هر دو باهم.

« آقا اینا چرا اینقدر کوچیکه؟»
« خانوم اینا جدیده. مد شده دوباره»
« خب از اون قدیمی تر ها برام بیارید»
از قدیمی ها می آورد. لازم نیست وجب کنم. ظاهرش می گوید: عرض سه وجب و چهار انگشت و طول چهار وجب. فرقی با قبلی نداشت. بس که گزینه برای انتخاب داشتم کلافه شدم!
نگاهم را حتی به شال ها هم برنگرداندم. چون عرض آنها هم محال بود بیشتر از چهل یا پنجاه سانت باشد.

+ انبوهی از پارچه تن مانکن اولی...یک متر و بیست سانت مانتو تن مانکن دومی...
«آقا اینا مانتوئن؟»
می خندد «بله تقریبا!»
«یه مانتویی که واقعا مانتو باشه دارید؟»
سایز n را هم که می آورد باز به xxsmall بیشتر شباهت دارد.

+ وایضا همین برنامه سر خرید شلوار...

+ چقدر خوب که باز یه چادری هست که بتوانیم ایرادهای بازار را به لطف چادر روی سر بپوشانیم.

+ می ترسم بعد از این، تور مشکی (با تراکم ١%) را به جای چادر مشکی به بازار بیاورند یا مثلا بیشتر از دو متر پارچه چادری نفروشند که نکند خدایی نکرده چادر سر آدم یه کم گشاد باشد.

+ ای کاش موقع خرید لباس پسر بودم!

 

پ.ن: فلسفه ی وجودی این مانتو های آستین کوتاه را یکی برای من شرح دهد خواهشا...