1- صبح از خواب بیدار میشی، هرچی مامانتو صدا می زنی جواب نمیده، میبینی تو آشپزخونه نشسته و گوشی دستش، داره با تلفن صحبت می کنه. رد میشی و چیزی نمی گی.

2- کامپیوترت خراب میشه، سراغ برادرتو می گیری، پیداش می کنی، از پشت پنجره می بینیش که تو حیاطه وداره با تلفن صحبت میکنه. باز هم رد می شی و چیزی نمی گی.

3- تو دانشگاه مشکل اداری پیدا می کنی، میری پیش مسئول مربوطه. در رو باز می کنی و میری تو 20 دقیقه می ایستی. مسئول تلفنشو قطع نمی کنه و تو بدون نتیجه اتاق رو ترک می کنی. اما این دفعه نمی تونی رد بشی و چیزی نگی. با خودت می گی "مرده شور این تلفن رو ببره."

4- میری تو مغازه قیمت شلوار جین پشت ویترین رو از فروشنده سوال کنی. هرچی منتظر میشی تلفنش تموم بشه، تموم نمیشه که جوابتو بده و تو با ابروهای در هم از مغازه میای بیرون. مثل دفعه قبل با خودت می گی "مرده شور این تلفن رو ببره."

5- "ببخشید خیابون شهید احمدی بالاتره؟" بدون اینکه نگاهشو کج کنه ازبقلت رد میشه و میره. با خشم بر می گردی و نگاهش می کنی. می بینی تلفن دستشه، داره حرف میزنه و اصلا صدای تورو نشنیده. بازم می گی "مرده شور این تلفن رو ببره."

6- توی تاکسی، اتوبوس، سر کلاس، سر امتحان، مطب دکتر، تو اداره، تو سینما فقط صدای زنگ تلفنه که می شنوی. "مرده شور این تلفن رو ببره."

7- ......  به ناچار باز هم می گی"مرده شور این تلفن رو ببره."

اگر اون روزی که جناب گراهام، از زیرزمین خونش و از پشت دستگاه جدیدالاختراعش صدای دوستشو که طبقه بالا بود شنید و از فرط شعف تو پوست خودش نگنجید، یه همچین روزی رو پیش بینی کرده بود، مطمئنا تو اختراعش تجدید نظر می کرد.

یا حداقل اگر امروز شاهد این طور استفاده خلق الله از ساخته اش بود، بی شک خودش رو ملعون و خیانت کار به بشر می دونست.

آقای بل از نظر من شما محکومی که طرز استفاده این " شیٌ عُجاب" رو به مردم یاد ندادی و اونارو توجبه نکردی که اصلا این چیه و به چه دردی می خوره. هیچ کس نمی دونه تو کجا و برای چه کاری باید ازش استفاده کنه، هیچ کس نمی دونه از تلفن باید تو شرایط اورژانسی استفاده کرد نه همه جا و بی هیچ دلیلی و تو این ندونستن شما مقصری آقای بل.

... و من ازین ساخته دست تو عجب انزجاری دارم.

جواب هیچ تلفنی رو نمی دم و به هیچ کس هم تلفن نمی کنم و خیلیهارو ازدست خودم شاکی کردم و این شبهه رو در بقیه به وجود آوردم که "کلاس میذاره" و نزدیکترهاش که منصف ترن فکر می کنن که تمایلی به حرف زدن با شخص خودشون ندارم. اما خبر از تنفر عجیب من ازین وسیله مضحک ندارن و نمیدونن با استفاده نکردن ازش چه آرامشی می گیرم. وقتی خونه تنهام، تلفن زنگ می خوره و من به روی خودم هم نمیارم و انگار هیچ صدایی نمی شنوم حتی اگه گوشی بغل دستم باشه. ازین وسیله به شدت دور می شم و هیچ وقتم وجودشو ضروری ندونستم و حتی باهاش مخالفت هم کردم.

به جرأت می تونم بگم تمام دوستهای راهنمایی و دبیرستانمو به خاطر جواب ندادن به تلفناشون از دست دادم و آقای بل از نظر من شما محکومی که همه ی دوستهامو با این وسیله مسخره ات ازم گرفتی.

من بر این باورم که هیچ تماسی نباید بیش از 30 ثانیه تا یک دقیقه طول بکشه و اون هم فقط در شرایط اضطراری. ولی نمی دونم چرا این اعتقاد من برای بقیه مسخره است. آقای بل تقصیر توئه که بقیه منو به خاطر دوست نداشتن این وسیله نچسبت مسخره می کنن.

آقای بل از نظر من شما محکومی و مطمئن باش پولهای گزافی رو که بابت قبض های تلفن از خزانه خونمون بیرون رفته یه روز ازت می گیرم!

نشسته بودی خونت دیگه تلفن ساختنت چی بود؟!