فردا اول مهر است و من ۴ سال است که غصه تمام شدن تابستانم را نمی خورم.


همه از مدرسه خاطره های خوب دارند اما من هیچ وقت از مدرسه به دوران قشنگی یاد نکردم و نمی کنم. پارسال هم گفتم.

من از مدرسه فقط خوابیدن ها سر کلاس هایش را دوست داشتم. فقط. هر چه هم که خاطره دارم مربوط به همان هاست.

فکر کنم سر کلاس شیمی دوم دبیرستان بود. برخلاف همیشه که به قول بچه ها بوفه نشین بودم میز اول نشسته بودم - فکر کنم آورده بودنم جلو که حرف نزنم! -  و معلم داشت با من صحبت می کرد اما من نشسته با چشمان کاملا باز، کاملا خواب بودم!
برای اولین بار خواب با چشمان باز را سر کلاس شیمی دوم تجربه کردم.

سوم دبیرستان میز آخر می نشستم. کنار دیوار که جای دنجی باشد برای خوابیدن. نیمکت را به اندازه عرض شانه هایم از دیوار فاصله داده بودم و از خانه هم یک موکت برده و یک خوابگاه کوچک درست کرده بودم. سر اکثر کلاس ها می خوابیدم. زنگ تفریح ها هم همچنین. تعجبم از این است که چطور خوابم اینقدر دم دستم بوده! تا معلمی هم متوجه میشد بچه ها کمک می رسیدند «اون کیا رو از خواب بیدار کنید» البته فحشی هم بعد از کیا میگذاشتند!
بیدار می شدم شسته و رفته و طوری قیافه می گرفتم که مثلا من دارم درس گوش میدهم! همین قیافه گرفتن هایم بود که هیچ کدام از معلم ها نمی فهمیدند و مدرسه برای من شده بود خوابگاه.

البته استیل های مختلفی برای این کار داشتم. چون نشسته هم میخوابیدم کارم راحت بود، کتاب باز می کردم و سرم را می انداختم پایین و مثلا کل زنگ دینی من داشتم کتاب درسی ام را می خواندم!

آخر های سال دیگر لو رفته بودم. معلم ها می گفتند برو صورتت را بشور و بیا. سرشون را گول می مالیدم بدون اینکه بشورم بر میگشتم. بازهم فهمیدند می گفتند دور حیاط بدو ما از پنجره ببینیمت. یا باید خیسی صورتت را ما ببینیم. بی انصاف ها!

حالا سر کلاس های دانشگاه که جایی برای موکت پهن کردن و دراز کشیدن نیست چادری کیفی زیر سرم میگذارم و به بچه ها می سپارم کلاس تمام شد بیدارم کنند. بی انصاف ها یک بار بیدارم نکردند و وقتی چشم باز کردم خودم بودم و کلاس!

 

راست می گفتند که مدرسه خانه ی دوم ماست. از خواب اول صبح خانه ی اول که میزدم میرفتم قضایش را در چند مرحله در خانه ی دوم به جا می آوردم.

 

پ.ن: شهریور تمام شد. ماه دوست داشتنی من. حیف. ماهی پیدا نمی شود که به اندازه شهریور از تک تک روزهایش لذت ببرم. وای خدا یک سال دیگر باید صبر کنم؟