این روزها چیزی کم است انگار...

چیزی شبیه به آرامش
یک راحتی خیال...
یک دنیا سکوت
یک دنیا نگاه
یک عالمه پر و بال

این روزها چیزی کم است انگار...

چیزی شبیه به یک سقوط آزاد با دستان باز
یک رهایی...
شاید یک پرواز

چیزی شبیه به...من
کسی شبیه به...من
این روزها کم است انگار

این روزها چیزی، کسی، جایی کم است انگار...

...

پ.ن١:روزی دو ساعت پیاده روی زیر آفتاب هرکس دیگری جای من بود را هم دیوانه می کرد...

پ.ن٢: دوست دارم بعد ازظهرها بروم روی تپه های عباس آباد بنشینم و غروب را تماشا کنم...با یک دنیا سکوت...با یک دنیا نگاه...