همین طور که نشسته ام اینجا، جلوی کامپیوتر و دارم سیب گاز می زنم و آبش می پاشد روی دکمه های کی برد، به این فکر می کنم که وقتی مادرم خانه نباشد چه حالی می بریم ما

الانی که من اینجا نشسته ام خروارها ظرف نشسته تلمبار ظرفشویی ست. که برای یک قاشق باید بروم سراغ دست های کناری مادر یا چون همه لیوان ها کثیف است برای سیر شدن از آب، باید صدبار آب در فنجان بریزم اما دست به ظرف های کثیف نمی زنم، نمی زنیم، هیچ کداممان.

وقتی مادرم نیست هیچ رختخوابی جمع نمی شود، هیچ جانمازی تا نمی شود، سفره ها تمیز نشده لوله می شود، هر چیزی از هر جایی برداشته شد هر جایی که دوست داشته باشی گذاشته می شود، اگر وسط راه از کیسه ی نان خرده هایی هم ریخت، ریخت که ریخت کسی چیزی نمی گوید.
وقتی مادرم نیست می توانم و می توانیم شدیدا کثیف باشیم.

وقتی مادرم نیست حتی در دستشویی هم بسته نمی شود!

وقتی مادرم نیست، روزها خانه به شدت بی صاحب است.

 تمام تنبل کاری هایمان به کنار اما...
خدا هیچ خانه ای را بی صاحب نگذارد...