برای تک برادرم محمدمهدی


 سالها بود که اتاق هایمان دیوار به دیوار هم بود و همین باعث شد زحمت جابه جا شدن از این اتاق به آن اتاق را به خودمان ندهیم و با مشت کوبیدن به دیوار با هم حرف بزنیم.

سالهاست که وقتی دی می رسد بیشتر به یادت هستم.

خصوصا وقتی نزدیک نیمه اش می شوم.

از ابتدای دی به این فکر می کنم که چه چیزی می تواند خوشحال ترت کند، می دانم که برایت مهم نیست.

________________________________________________

 

حالا، امروزکه اتاق هایمان دیوار به دیوار هم نیست و روبروی هم است، مشت کوبیدن دیگر جواب نمی دهد. ترجیح دادم همین جا، درخانه ی خودم، که از وجودش هم خبری نداری، سالگرد اولین بودنت را تبریک بگویم.

وارد 26 سالگی ات شو و به یاد داشته باش خیلی دوستت دارم حتی اگر به رویت نیاورم  یا اینکه خلافش را بگویم .

مبارک باشد بر توشروع سالی جدید ازعمرت.