خاله ام دارد برای بچه ی در راهش سیسمونی می خرد. مدل به مدل و رنگ به رنگ لوازم غیر قابل استفاده که این روزها باید در جهیزیه هر بچه ای باشد. ذوق دارد می دانم، بخرد؛ من که پولش را نمی دهم پدربزرگ بنده خدایم می دهد. اما این سوال برایم هست، منی که بچه آخر بودم و هیچ سیسمونی ای نداشتم و هرچه بوده از بچه های قبلی برایم مانده بوده حتی لباسی که می پوشیدم، بزرگ نشدم؟ همه ی ما بچه های غیر اول چه طوری بزرگ شدیم که این بچه های اولی می خواهند یک طور دیگری بزرگ شوند؟

- لوسیون؟ همچین چیزی را تاحالا ندیدم از نزدیک، چه برسد به اینکه به بدنم خورده باشد، اما برای این بچه خریده شده.

- کاسه بشقاب و فنجون؟ خاله اینا دیگه واسه چی آخه؟ چنتا ست لاحاف دشک خاله؟ بابا به خدا ... بابا من به این هیکل خیلی وقته دارم با یه پتو و یه بالش می خوابم.

- تازه پتوش آهنگم میزنه!

 با یک سری چیزهایی که دستمال مرطوب و کری یر(!) و چهارتا خرت و پرت دیگر راهم شامل می شود.

- خاله فقط همینارو گرفتی؟ حالا چند شد اینا ؟

- ٣٠٠ تومن

- ناقابل!

 

 بازار بودم. خانم باردار جوانی آمده بود با مادرش سیسمونی بخرد. خانم دوماهه باردار بود و جنسیت بچه نامعلوم. برای بچه ای که معلوم نبود دختر است یا پسر، عروسک سرامیکی خرید ١٣٠ هزار تومان!

با خنده گفتم "هنوز که معلوم نیست بچه چیه" گفت " آخه بهش قول دادم براش از این عروسکا بگیرم"  !

 

 مانده ام با این عروسک های نداشته و سیسمونی ناقص و قدیمی، ما بچه ها چطور سالم بزرگ شدیم.(سالم بزرگ شدیم؟!)

بعضی وقتها که احساس می کنم عقده ای در گلویم دارد بزرگ می شود می فهمم که اشکال از همان عروسک و لوسیون است. چرا برای من لوسیون نگرفتی مامان؟!