این «بهار» ه. دخترخاله ام که یه ده بیست سالی ازم کوچیکتره و حکم بچه ی منو داره.

علاقه ی زیادی به من داره. درکمال آرامش وقتی بغلش میگیرم آنچنان عربده ای میکشه که مامانش میگه فاطمه چی کار کردی بچه مو؟ حالا بیا قسم و آیه بیار که به جان تو اگه من کاریش کرده باشم. از علاقه ی زیادش به منه...!
این یه ذره بچه هم واسه من دم دراورده. اصلا چشم نداره منو ببینه
چه جوری بهش بفهمونم بهار من این همه واست شیر خشک درست کردم، این همه پوشکتو عوض کردم بی چشم و رو؟! لوسیون ات هم که بهم ندادی بی انصاف، بازم اومدی دست من عربده بکش...
وقتی دیگه جاتو عوض نکردم گذاشتم بگندی تو خودت حالیت میشه!
وقتی از گشنگی بی حال شدی افتادی یه گوشه اون وقت میام حالتو می پرسم!
حالا بازم اومدی دست من عربده بکش!

بهار