پوریا خطاب به بهار (همسرش) به پریسا اشاره می کند : ما باهم ازدواج کردیم...
بهار (با عصبانیت): تو چطور روت میشه تو چشمهای من نگاه کنی و بگی ازدواج کردی؟
پوریا (با خونسردی): خب بالاخره کاریه که شده، آدم باید صادق باشه (!)

پ.ن١ : صداقت کلا چیز پسندیده ایست حتی اگر با وقاحت همراه شود که دیگه نگو!

پ.ن٢ : این الله اکبرها و یا حسین هایی که همسایه مون میگه آدم رو بدجوری یاد قرآن سر نیزه کردن میندازه...