دیگه از همسفرام...دل می کـَنم امشب..

دوستانم اعتراف کردند که
دیگر مرا دوست ندارند
از وقتی از جنوب برگشته ام!

خصوصا این دوتا: پریا و لیلا..

http://fc03.deviantart.net/fs71/f/2010/066/2/f/shalamche_sunrise_by_fatemehkia.jpg

غروب شلمچه   ٨٨/١١/٢۵

 

/ 22 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلا

چرا حرف میذاری تو دهن من ؟ من نگفتم دوست ندارم گفتم عوض شدی. بی ادب اصلا دیگه دوست ندارم!!!!!!!!!!! [ناراحت]

مسافر

ما رو بگو که اومدیم نکته اخلاقی یاد تو بدیم[چشمک][نیشخند] نمدونستیم آب در هاون کوبیدنه!![ابله][افسوس]

حکیمه (راز دریا)

بچه های خوبی باشین و همدیگه رو دوست داشته باشین. آفرین دخترهای گل. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

( لیلیت)

مویه کنان برمان گرداندند به ما بود می خواستیم حالا حالا ها بمانیم دوکوهه زیاد یادت کردم!

پریا

سلام من اگه گفتم چون راست گفتم اما هنوز تو دلم فاطمه یه دونه است در ضمن اگه این جوری آرومی باشه ولی دلم واسه شیطونیات تنگ شده(باز من دوست دارم تو چی از اون اول هم دوسم نداشتی[دلشکسته][ناراحت][گریه])

میم ِ لام

یا سلام و این است آغاز ِ هجرت! کاش من هم یک مهاجر بودم!

مهدی

سلام خوبید؟ عوض شدن راحته باید سعی کرد برای پایداری رو کار درست خودتون میدونید که هنوز هم دوستون دارن، شاید مثل قبل نباشه اما شما جنبه شوخی داشته باش از طرف این دوتا ان شاا... ثابت قدم باشید در ضمن سوغاتی بادم نرفته، بیاید دفتر میل کنید تا تموم نشده[منتظر][مغرور]

وحید

دیونه ی عکساتم.