سیاحتی در شهر

کاملا شبیه به یک توریست و تو هم لیدر من.

با دهانی باز و چشم های گرد شده و قیافه ای تقریبا شبیه به دونقطه دی و نه بّابّاهای پشت سرهم.

بعد از امتحان داغون کننده اقتصاد و اندیشه ٢ خیلی بهم چسبید. هفته بعد هم خاک شناسی و زبان تخصصی دارم که از این دوتا داغون ترند. به کمکت احتیاج دارم بدجور!

اما بازهم نیم ساعتی تاخیر داشتی. تا الان شده دو ساعت و ربع و شاید هم بیشتر. منتظر باش یک جا همه را با هم تلافی کنم.

____________________________________________

 

دیروز دیدم.

نانا دیدم. بابای نانا دیدم. مامان نانا دیدم. عموی نانا هم دیدم. عمه ی نانا را هم که دیده بودم قبلا.

یک بوس کوچولو هم نانا به من داد، با کلی شیرین زبانی. تازه فهمیدم بچه دوست داشتنی هم  وجود دارد، البته بعد از مبینای خودم.

/ 5 نظر / 8 بازدید
.

بچه هم مگر دوست نداشتنی می شود؟ به نظر من که نمی شود

ابوالفضل ناظمي

بین این همه عشق و حال یه نفر پیدا می شد می زد کرک و پرتون را می ریخت چه حالی میداد!!![نیشخند]

رهگذر

منظورت خیلی واضح نبود بر عکس همیشه لذتی نبردم نانا چیه؟بابا اونم با تشدید یعنی چی من خنگ شدم یا اشکال از توهه _____________________________________ فاطمه: ببخشید اگه لذتی نبردی، یعنی واقعا همیشه لذت می بردی؟؟[خجالت] نانا لقب یک بچه دوست داشتنیه و نه بابا با تشدید هم اوج تعجب رو می رسونه. توهم خنگ نیستی، ایراد از منه!