کو مرهمی بر تن رنجور و بی‌زبان تو

دلیل احساسی که به من دارد به گمانم بیشتر از یک نسبت ساده‌ایست که با او دارم‌.

اما به هر طریق کوچک و مهربانانه‌ای که بلد است احساسش را ابراز می‌کند و قندی در دل من آب. فکر کنم حواسش نیست که من می‌فهمم احساسش را.

سر سفره‌ای که یک عالمه آدم نشسته‌اند، فقط از من می‌پرسد که سیر شده‌ام یا نه و حتما هم تاکید می‌کند که توی سالاد شیرازی آبغوره بریزند چون فاطمه دوست دارد. لواشک توی کابینت را یواشکی فقط به من تعارف می‌کند و برای منِ گرمایی توی سرمای مضر کولر برایش، می‌نشیند و می‌گوید «خداییش هوا خیلی گرم شده» و می‌لرزد. ماکارونی‌ای که بدش می‌آید را می‌خورد چون من دوست دارم.

وقتی چند ساعت تاخیر کنم در رفتنِ پیشش، عصبانی می‌شود و تا مدت‌ها هم یادش می‌ماند که فلان روز «چند ساعت تاخیر داشتی». از اینکه توی اتاق بنشینم و پیش او نباشم دلش می‌گیرد و با جمله‌‌ی «دلت نمی‌خواد روی مارو ببینی؟» شرمنده‌ام می‌کند.

دست‌هام توی دست‌هاش گم می‌شود. وقتی خواستم برایش انگشتر بخرم از مشهد، به آقای سجادی گفتم بزرگترین انگشترت را بیاور. دست‌های گرم و بزرگی دارد و قلب کوچک و ضعیفی.

من فکر می‌کنم که او مرا خیلی دوست دارد. این را خیلی وقت است که فهمیده‌ام. از همان موقعی که بعد از سومین دیدارمان، خیلی سریع از من جواب می‌خواست و اصرار داشت که فاطمه را «عروس» خودش اسم بگذارد.

هر وقت دوربینم همراهم است و او هم همراه من، سوژه‌ی تمام عکس‌هام می‌شود. طوری که دیگر خجالت می‌کشم لنز را سمتش بگیرم و کس دیگری را به زور می‌آورم توی کادر که مثلا اوی تنها نباشد.

http://fatemehkia.persiangig.com/111.jpg

فکر می‌کنم که...من هم... دوستش دارم.

حالا این آقایی که دوستم دارد و دوستش دارم، دست و پنجه‌اش را دارد با یک مریضی لعنتی نرم می‌کند.. دست‌هایی که من عاشق بزرگی‌شان هستم حتما زیر بار این همه سنگینی رنج خواهد کشید.

همین‌طور که دراز کشیده و کج و رنجور نگاه می‌کند آرام و بی‌صدا صدایم می‌کند و آدرس لواشک‌های توی کشو را می‌دهد.

توقع زیادی نیست که از شما بخواهم برای این بابای دوست‌داشتنی یک حمد شفا بخوانید. نه؟

 

/ 20 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جایی میان ابرها

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین.الرحمن الرحیم. ملک یوم الدین.ایاک نعبدوایاک نستعین. اهدناالصراط المستقیم.صراط الذین انعمت علیهم.غیرالمغضوب علیهم والضالین

حسن عزتي

يا من سمه دوا و ذكره شفا...يارب يارب يارب . . . و اذا مرضت فهو يشفين شعرا/80

مصطفی

مرهمی همه ای درد ها نزد خداست کافی است که طلبیدن بلد باشید وبلاگ خوبی دارین موفق باشید

مرهم

سلام ایشالا شفای بابای دوست داشتنی تون حاصل میشه.

احمد

خداوند شفایشان دهد ان شا الله...

سحر

خیلی وقت بود منتظر آپ شدنتون بودم! ولی اصلا دلم نمی خواست با یه پست اینجوری ببینمتون اما اینم بخشی از زندگیه اعوذبالله من الشیطان الرجیم امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء ......................................... ......................................... .........................................

زینب سادات

وای فاطمه پدرشوهر خیلی عزیزه خدا حفظش کنه

مهلاتبریزی فر

سلام شاید کلمات هم قاصر بود برای بیان محبت و احساسات درونی ات،ولی قلمت از درونت حرف میزد،امیدوارم سالیان سال این محبت باتوهمراه باشد

خوانده شده

خدايش شفا دهد ان شاالله...

مسافر

خدا سلامتی بده ان شاالله. بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین... حس قشنگی رو توصیف کردین که من همیشه تو نوشته های دیگران خوندم ولی تاحالا به معنای واقعی ، تجربش نکردم.