جان فدای حرمت یار خراسانی من..

وقتی نزدیک مشهد شدیم، باند فرودگاه را زیر هواپیما دیدم.
اما هواپیما هیچ خیال پایین آمدن نداشت!
کم کم که جلوتر رفت، طلایی حرم آقا دیده شد.
از حرم که گذشت،
شروع کرد به دور زدن.
و دوباره برگشت سر جای قبلی، همان ابتدای باند و نشست.

...

من هرچه میگویم ما را دور سر آقا چرخاند خلبان، اینها میگویند «نه! خیال کردی! نمیشه که همینجوری تو هوا بمونه، شاید منتظر بوده کسی بره کسی بیاد..»

...

کاری ندارم اینها چه میگویند، من اما دور سر آقام گشتم..

 

http://fatemehkia.persiangig.com/1/P8010068.jpg

مشهد - دهم مرداد نود

عنوان شعری از مجتبی نظام آبادی

/ 27 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نقطه

نمیدانم در وصال دوباره کدامتان باید از هم چهره بپوشانید...حضرت بانو صورت نیلی اش را بپوشاند یا شما زخم سرتان را...نمیدانم حضرت آقا... ذکر مستجاب امشب : اللّهمَّ العَن قَتلَة اَميرَالمُومِنين(علیه السلام)

?

سلام روی حرفم را زمین نگذار وقتی صدایت می زنم از پشت پنجره هم میشود چشم هایت را دید و ذوق صدا زدن پسری که روضه ی مصور بود فاطمه ؟ میخواهم بچسبانمت به وبلاگم میخواهم هر بار که ویار نوشتن کردی ادرست را بدانم که برای امدن دیر نشود

مهمان خدا

چرا هنوز به همون پسته به روز می کردید خب

سکوت

آن کس است اهل بشارت که اشارت داند نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست...

سلام

اکثر پروازهای مشهد این کار رو می کنند تصدق آقا

حورا

گاهی به من هم سر بزن.

تک نسخه ای

سلام دوست خوبم تعبیر خیلی زیبایی بود! الهی منم دور سرش بگردم[گل]

مرد بارانی

درست فکر کردید،همینجوریه خلبانهای عازم مشهد یک دور میزنن

ذره

سلام دوست عکس فوق العاده ای بود متشکرم