تو رفتی تا مرزی ترین رودخانه ی این سرزمین با هر تپش نامت را زمزمه کند..

 

رود اروند   ٨٨/١١/٢۵

اینجا اروند است..
+ می گویند آب فرات هم جاریست در این رود..

وسط، اروند است
این طرف خاک من
آن طرف که میبینی، خاک عراق

آن مسجد را می بینی؟ می گویند مسجد فاو است.
مسجدی که به شکل یک کشتی ساخته شده. یک کشتی که به ساحل و گِل نشسته. راوی می گفت صدام جلوی جشم ما ساخته که بگوید نماد شکست ایرانی هاست..

 

از اروند و والفجر ٨ همین بس که:

شب حمله قرار بود هر کس زخمی و مجروح شد صدایی ازش بلند نشود تا عملیات لو نرود.

برادر کوچک تر با مین هایی که دشمن کف رود گذاشته بود، به شدت مجروح شد. دهان ِ بسته فریاد زد.
برادر بزرگ تر متوجه شد.
نباید صدایی از کسی در می آمد.
دشمن می فهمید بچه ها قتل عام می شدند.
برادر کوچک تر توان همراهی نداشت.

برادر بزرگ تر داغ دید، درد کشید،...
و
سر برادر کوچک تر را زیر آب نگه داشت..

برادر کوچک تر شهید شد و روی آب، رها...



+ تو می گویی آب ِ فرات، من می گویم خون برادرانم...

/ 21 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسین جعفریان

این چند روز معنویت خونت رفته بالا بزار چند روزی بگذره ولی عوضش میبینی که صدام به درک واصل شد و این خاک موند

میم . ب . مهاجر

یاد امام و شهدا دلو می بره کرببلا دلو می بره کرببلا بگو ... یاد اما و شهدا کجا می بره آب جیکیا ؟ بگو ... آره می بره کرببلا آره می بره کرببلا بگو ...

میم . ب . مهاجر

[تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب][تعجب]

میم . ب . مهاجر

[رویا][شیطان]

ماه-ی

سلام . یادش بخیر اروند ! اروند ... تنها جایی که به هیچ وجه دوس نداشتم ازش دل بکنم ! اروند از خون ایثار است که جریان دارد !

زینب سادات

وای چه خاطره ی ...... نمیدونم چی بگم فاطمه جان دارم میرم یه کلاس خاطره نویسی باید از جنگ و جبهه خاطره جمع کنیم و پردازش کنیم و ببریم میخوان خاطرات شهدا رو تا جایی که میشه جمع کنن ممنون از اینکه چیزی که توی دلم بود رو توی وبلاگت پیدا کردم به عنوان یکی از کارها اینو با خودم میبرم کلاس کاش اسم شهید رو می دونستی !

عصیان

سلام فکر کنم دوباره آتیش روشن کردم!!! بیا ببین و نظر بده

محمد حسین کنجوری

سلام خوب هستید؟روزگار بوفق مراده ؟ انشالله که باشه چه خبر از دنیا و ادماش؟ من بیخبرم! خسته ام موفق باشید در پنا اقا امام زمان.عج. ادینه ت سبز نه اون سبز! ها![نیشخند]

مسافر

دایی منم تو فاو و عملیات والفجر 8 شهید شد...[ناراحت][گریه]

مسافر

مرز مردن و شهادت خون نیست، خود است...