طلائیه بودم..

http://fatemehkia.persiangig.com/1/tala2.jpg

نیم ساعتی در همین زاویه ای که عکس را انداختم تنها نشسته بودم و همین سه چهار نفر بیشتر توی دشت نبودند. باد سردی می آمد. با اینکه دقیقا سر ظهر بود اما صورت آدم را از سرما سرخ می کرد. روسری را تا زیر ابروها آورده بودم پایین، چفیه را بسته بودم به صورتم تا بالای بینی. چیزی که معلوم بود فقط خط چشم ها بود، اما بازهم تخم چشمم یخ می کرد. چشم بسته راه می رفتم. اینقدر دستهایم بی حال شده بود از سرما، که انگشترم بین انگشتهام سنگینی می کرد.

بعد باد می پیچید لای روسری و چادر و هوهو می کرد. هوهوی باد و تنهایی ِ توی دشت، آن هم طلائیه آدم را شاعر می کند.

انگار که روحم طلب می کرد یک زیارت عاشورا با صدای بلند را. کسی نبود، می شد با صدای بلند داد زد  السلام علیک یا ابا عبدلله السلام علیک یا ابن رسول الله...

 

ظهر روز بیست و نهم صفر، طلائیه بودم..

/ 21 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرگس

خوش به حالت ، دعا کن منم امسال راهی شم ، هر چند بی لیاقتم اما پارسال طلائیه چفیه مو نگه داشت واسه خودش ،گم شد تو دشت طلائیه ...خوش به حال چفیه

همیایه

سلام حرف امروز را بزن که بر دل سنگینی میکند....

محمد حسین کنجوری

با سلام وقت بخیر بازهم بهشت جنوب رفتید زهی سعادت سراغ نمی گیرید و نمی ایید به روزم تونستید یه سر بزنید یا حق

من یک مسافرم

منتظر نظرات مفید و سازنده شما در ذیل مطلب "گفتگو" هستم http://www.daszarrin.ir/1389/11/29/3243

دریای بی قرار

سلام خوشحالم که اومدم اینجا و لینکتون کردم اگر مایا باشید میتونید بلینکیدم خوشحالم میکنید سربزنید ممنون

ل.بیگدلی

خدا بخواهد آدم را تنبیه کند چه تنبیهی بهتر از این..یکسال منتظر رفتن...حالا نمیشود رفت... خوشا به حالت...

کوثر1

سلام.... دلم بسی تنگ است هم برای آنجا هم برای تو

جواد

سلام طلائیه عجب طلاییه جای خوبی رفتی

جواد

سلام طلائیه عجب طلاییه جای خوبی رفتی