دیده بگشا بر عدم..

شاید آن معتادی که شب قدر
لباس مشکی می‌پوشد و
فقط سیگار می‌کشد

از من و تویی که همان موقع در مسجدیم، بیشتر فهمیده باشد، امشب چه شبی‌ست..


+ نشسته بود کنار جوی آب و
غذایش را می‌خورد توی ظرف یک‌بار مصرف؛

لابد سحری‌اش بود...


/ 15 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
روح سرگردان

خوبه به خوب چیزایی دقت میکنی البته اگه یادی هم از ما میکردی بد نبود

قیم حضار

ای ول

جایی میان ابرها

حکما..

میثم

توی وبلاگت چیزایی پیدا کردم که واسه من حکم آفتاب زمستونو داشت . موفق باشی[گل]

عصیان

داغون شدی این چند وخته ها!

لیلا

سلام فاطمه قالب وبلاگت چرا این جوری شده؟

سعید

سلام...من یک عکس دیدم نوشته بود بسم رب الشهدا ...ومن عاشق شدم. فاطمه.ک 27/11/1388 پادگان دوگوهه. بعد رسیدم به اینجا...خیلی به دلم نشست منم میعدگاه زندگیم دوکوهه است حاج همت است ممنون..نوشته هاتو خوندم .خیلی زیاد روحم آرام شد... نمی دونم چی بگم... اون عکس دارم نگاش می کنم... گواهی بخواهید اینک گواه همین زخم هایی که نشمرده ایم...

هما

آره خوب ... مگه معتاد ها آدم نیستند؟ فقط یه ذره به انحراف کشیده شدن بیچاره ها ... خدا ازش قبول کنه ...