از این روزهایی که گذشته..

ساعت از دوازده شب گذشته، همسر خواب است و من با یک چراغ روشن کف پذیرایی نشستم و دارم تایپ می کنم.

اینکه بدانم دقیقا چه چیزی را میخواهم تایپ کنم نکته‌ی مهمی‌ست که خودم هم هنوز بهش نرسیده ام. اما حداقل چیزی که میدانم اینست که دوست دارم بنویسم از این روزهایی که گذشته، از این سبک جدید زندگی، از این به قول دوستانم خانم خانه شدن! و خیلی تجربه هایی که جدید بود و هست.

دوست ندارم کامنت یکی از دوستان با متن: "دیگر آپ نمی کرد، ازدواج کرده بود" به واقعیت تبدیل شود!

برای همین در اینجا بسته نخواهد شد..

/ 3 نظر / 10 بازدید
میم . ب . مهاجر

دیگر می خواست آپ کند. حتی با وجود اینکه ازدواج کرده بود.

ثنا

خوشحالم...چون وبلاگ خوبی دارید...شدیدا تبریک میگم... هم داشتن این وبلاگ رو و هم کامل شدن نیمی از دینتون رو!

زینب سادات

هر روز آپ می کند. ازدواج کرده است و سرطان که نگرفته دور از جان عزیزش![نیشخند]