اغنیا مکه روند و فقرا سوی تو آیند..

خواب دیدم که..
بهم می‌گویند: «فاطمه خیلی وقت نداری. سریع ساکتو جمع کن. میخوایم بریم مکه»

با چه هول و ولایی یک کیف کوچک پیدا کردم؛ هر چیزی که فکر می‌کردم لازم است می‌چپاندم توش.
جا کم می‌آمد. دوباره همه را می‌ریختم بیرون. از اول.
بین اجناس گزینش می‌کردم. یکی را در می‌آوردم، دوتای دیگر جا می‌دادم.

هی می‌شنیدم که «وقت نیست. بدو»

با یک کیف که زیپش بسته نمی‌شد از خواب پریدم.

....

چند ساعت بعد دوتا بلیت مشهد دستم بود توی خیابان انقلاب. یکی برای من، یکی برای همسر.

به دخترخاله‌م زهرا اس‌ام‌اس زدم. «اون کوله‌پشتی کوچیک طوسیه رو آخر هفته لازم نداری؟»

 http://kosaraneh.com/wp-content/Images/2011/08/negareh-026.jpg

 

...جان به قربان تو آقا که تو حج فقرایی..

/ 6 نظر / 17 بازدید
سید

خوش بحالتون منم خیلی دوست دارم برم ژابوس ولی چه کنیم که کم سعادتیم [گریه]

میم . ب . مهاجر

مشهد 15 روز کمتر دیگه کفاف نمی ده ... [ناراحت]

يك بنده ي خدا

مي آييد شهر ما...:) آقا همه چيز ماست حج ما كربلاي ما همه چيز ما...

علی

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند... نزد ارباب رئوف ما رو هم دعا کنید

Meraj

سلام تشکر بابت این متن فوق العاده. ملتمسانه ازتون می خوام دعا کنید برم پابوس آقا... خیلی دلم گرفته...