وقتی مادرم نیست

همین طور که نشسته ام اینجا، جلوی کامپیوتر و دارم سیب گاز می زنم و آبش می پاشد روی دکمه های کی برد، به این فکر می کنم که وقتی مادرم خانه نباشد چه حالی می بریم ما

الانی که من اینجا نشسته ام خروارها ظرف نشسته تلمبار ظرفشویی ست. که برای یک قاشق باید بروم سراغ دست های کناری مادر یا چون همه لیوان ها کثیف است برای سیر شدن از آب، باید صدبار آب در فنجان بریزم اما دست به ظرف های کثیف نمی زنم، نمی زنیم، هیچ کداممان.

وقتی مادرم نیست هیچ رختخوابی جمع نمی شود، هیچ جانمازی تا نمی شود، سفره ها تمیز نشده لوله می شود، هر چیزی از هر جایی برداشته شد هر جایی که دوست داشته باشی گذاشته می شود، اگر وسط راه از کیسه ی نان خرده هایی هم ریخت، ریخت که ریخت کسی چیزی نمی گوید.
وقتی مادرم نیست می توانم و می توانیم شدیدا کثیف باشیم.

وقتی مادرم نیست حتی در دستشویی هم بسته نمی شود!

وقتی مادرم نیست، روزها خانه به شدت بی صاحب است.

 تمام تنبل کاری هایمان به کنار اما...
خدا هیچ خانه ای را بی صاحب نگذارد...

/ 10 نظر / 11 بازدید
محمدرضا خالص

سلام. روضه باز می خوانید اول صبحی آبجی؟ هر چقدر هم که مرد شوم هر چقدر هم که خاک فراموشی بیاورد هر چقدر هم ... مادرم همیشه خواهد بود و این اشک ها و این غبطه ها و ... دیروز بله برون فرزند سومت، فرزند بی مادرت هم برگزار شد و نصیب تو ای مادر خوبم فاتحه ای بود که جماعت خواندند. و نصیب دل ما بغضی که خوردیم و خندیدیم که تلخ شان نشود.

مرحوم آهسته

خدا برایتان حفظ کند این مادر مهربان را

کارامد

خدا سایه مادرتان را از سرتان کم نکند.

وحید

انشاالله سایه صاحب خانه بر سر شما پایدار باشد. ولی فاطمه جان من که ...

م.رجبی

کلا ما هم توی خونه همین جور بودیم. تازه این دو سال که رفتیم خوابگاه فهمیدیم همین تمیز کردن ها خودش کلی کاره (حالا سایر کارهای دیگر که مادرها انجام می دهند به کنار)

زینب سادات

واقعا که .......... نمیگی مادرا میان اینو میخونن و حرص میخورن ؟! البته من پسرم هنوز به سنی نرسیده که از این کارا بکنه و لذت ببره ! ولی خوب ...

خوانده شده

آمدم بگویم که در مورد جایگاه مادر بی انصافی کرده ای که چشمم افتاد به نوشته ی خالص و آتش گرفتم...

امیر حسین مجیری

سلام. می دانید یکی از بزرگترین مشکلات ادبیات ما چیست؟ این است که قشر مذهبی مان چندان وارد نوشتن نمی شوند. با این که قشر وسیعی در جامعه ی ما مذهبی هستند. مثلا همین تصاویر زیبا از مادران مذهبی ما چقدر کم است؟ اما اگر زنان مذهبی ما وارد حوزه ی نوشتن (به ویژه در زمینه ی نوشتن) شوند می توان این فرهنگ زیبا را هر چه بیشتر گسترش داد. موفق و موید باشید.

مهاجر

کوچیک بودیم نوبت به نوبت باید سفره غذا به عهده یکی از بچه بود نوبت من که می رسید یا زیاد غذا می خوردم تا دل پیچه بگیرم یا فردا امتحان سخت داشتم .خلاصه از هر ده بار هشت بارش جیم بودم.