عادت

خیابان ولیعصر، روبروی وزارت بازرگانی، در پیاده رو

همیشه گدایی می نشیند و تکیه می دهد به یکی از همین چیز طوسی ها که نمی دانم اسمش چیست و گاهی مامورین مخابرات گوشی به دست باهاش ور می روند. هر شب که از کنارش رد می شوم به همان حالتی نشسته که شب پیش نشسته بود. تنها تفاوتش با روزهای قبل می تواند طول نخ سیگارش باشد که آن هم بستگی دارد به زمان رد شدن من از آنجا.

آن قسمت از پیاده رو همیشه تاریک است و من هم همیشه کپه ای از لباس را به شکلی خاص می بینم به اضافه ی نور قرمز سر سیگارش که شاید تنها علامت حیات گدا باشد.

دو سه روز پیش که از آنجا رد شدم، روی زمین افتاده و سیگارش خاموش بود. قرمزی سرش دیده نمی شد.
نگرانش شدم. تنها علامت حیاتش از بین رفته بود. راه رفتن را شل تر کردم که ببینم تکانی از روی نفس کشیدن می خورد یا نه. متوجه نشدم. ناچار ادامه دادم اما تا چند متری نگاهم را از رویش برنداشتم.

دیروز و امروز که از همانجا رد شدم، دوست گدای من که حتی یک پنی هم بهش پولی نداده بودم، دیگر آنجا ننشسته بود.
نه از کپه ای از لباس خبری بود نه از نور قرمز سر سیگار...

ازش بی خبرم و به شدت نگرانش.

می خواهم پیدایش کنم و بهش بگویم سنگفرش های پیاده رو برای حالت های تغییر نیافتنی تو تنگ شده دلشان دوست من. کجایی؟ چرا نیستی؟ توروخدا هر جا که هستی سالم و یا حتی زنده باش و برگرد سر جایت و مرا از نگرانی خلاص کن...

...

تب کرده ام، چه کسی دارد برای من می میرد؟

/ 25 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هامونوشت

خوش به حال آن گدا كه غريبه‌اي نگران اوست! دريغا و دردا كه تو آشنايي و نمي‌دانم نگران‌م هستي يا نه! .... تب كرده‌ام... خيلي زيبا و فني بود. آفرين.

پریزاد

ما ادم ها گاهی به چیزهایی دل می ندیم که... امیدوارم از سرما یخ نزده باشد... خط آخرت هم ما را کشت...بابا خلاقیت...

خالص

من درباره این پست نظری ندارم. ولی درباره پست بعدی تون می خواستم نظر بدم دیدم غیر فعاله. چرا؟ پس من نظرمو راجع به اون پست اینجا می گم. درباره پست تون نظر خاصی ندارم!

رهگذر

جمله آخرت خدا بود دختر، حرف نداشت... از پست آخرت هم سر در نیاوردم.

آهسته

[لبخند]

آهسته

:)

آهسته

:))))))))))))))))))))))))))))))))))

فاطیما

من فقط حدس زدم و اینکه اون بیچاره مرده یا نه را که مطمئنا نمی دونم ولی با توضیحی که خودت دادی که بی حرکت افتاده بوده و روزهای بعدشم هم نبوده حدس زدم که ... از سرما چرا متنفر بشی از کسانی متنفر باش که امثال این آدم را به این روز انداخته اند.

م.رجبی

فکر نکنم سنگفرش ها دلشون براش تنگ شده باشه، چون این گدا همیشه تغییرنیافتنی بوده و به همین خاطر برای خیابان تبدیل به عادت شده بوده...