مرو فاطمه جان

ببین التماس علی چه دیدنی ست..

 

/ 2 نظر / 13 بازدید
مسافر

محمود کریمی یه شعر خیلی قشنگ داره! یه تیکه اش رو برات مینویسم: به زیر نور کمی از هلال نازک ماه برای غسل علی آب می کشید از چاه حسن چو بغض فرو برد شور و شینش را به سینه داشت سر زینب و حسینش را رها ز چله ی دل تیر آه می کردند به جسم خسته مادر نگاه می کردند علی یکایک گلهای خود را بوسید به گریه گفت مبادا بلند گریه کنید کننده ی در خیبر پس از ثنای خدا شروع کرد به غسل و بگفت یازهرا... همو که داشت به اطفال خود بسی تاکید همو که گفت عزیزان من سکوت کنید کشید دست ز غسل و به ناله و فریاد سرش نهاد به دیوار و از نفس افتاد علی بریده بریده گلایه کرد آغاز که ای همیشه به هر مشکلی مرا همراز منی که پیش تو یاقوت اشک می سفتم منی که درد دل خویش با تو می گفتم چه قدر ناله زدی بهر دست بسته شده ولی نگفتی از این بازوی شکسته شده...