سو سو می زند این چراغ کوچک من


و دلی که می شکند ناگهان...

/ 5 نظر / 10 بازدید
یار آشنا

حال من دست خودم نیست دیگه آروم نمی گیرم دلم از کسی گرفته که می خوام براش بمیرم باز سرنوشت و انتهای آشنایی باز لحظه های غم انگیز جدایی باز لحظه های ناگزیره دل بریدن بازم اول راه و حس تلخه نرسیدن

تقی دژاکام

سلام یک چیزی درباره کامنت شما و نیز درباره میگو و فسفر و باقی قضایا در همان آب و آتش خودم نوشتم ! خیلی زحمتم دادید !! [گل]

بندهشن

من فکر میکنم باید سعی کرد نباید گذاشت کار چراغ به سوسو برسه وقتی میذاریم کار به اینجا بکشه حتما باید منتظر این هم باشیم که دلمون بشکنه شاد باشین

م.رجبی

معمولا دل ناگهان می شکنه...البته اگه دل دل باشه. اگه دل باشه، مثل شيشه ست، زود مي شکنه. اين سنگه که بايد با پتک خوردش کرد، دل نيست...