حالا بازم عربده بکش!

این «بهار» ه. دخترخاله ام که یه ده بیست سالی ازم کوچیکتره و حکم بچه ی منو داره.

علاقه ی زیادی به من داره. درکمال آرامش وقتی بغلش میگیرم آنچنان عربده ای میکشه که مامانش میگه فاطمه چی کار کردی بچه مو؟ حالا بیا قسم و آیه بیار که به جان تو اگه من کاریش کرده باشم. از علاقه ی زیادش به منه...!
این یه ذره بچه هم واسه من دم دراورده. اصلا چشم نداره منو ببینه
چه جوری بهش بفهمونم بهار من این همه واست شیر خشک درست کردم، این همه پوشکتو عوض کردم بی چشم و رو؟! لوسیون ات هم که بهم ندادی بی انصاف، بازم اومدی دست من عربده بکش...
وقتی دیگه جاتو عوض نکردم گذاشتم بگندی تو خودت حالیت میشه!
وقتی از گشنگی بی حال شدی افتادی یه گوشه اون وقت میام حالتو می پرسم!
حالا بازم اومدی دست من عربده بکش!

بهار

/ 13 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهتا.الف

سلام باید بگم خوشحالم چیز دیگه نمی گم خودت می فهمی فاطمه خانوم... انقدر این فرشته ی کوچولو اذیت نکن

پسر پیام نور

آخرش نوبت شما هم میشه یری لوسیون بخری !! باز خوبه که شما هم سکوت کردی ؟!

م. رجبی

یاد یه شعر سعدی افتادم که می گفت یه پسری میاد به مامانش زور می گه و اذیتش می کنه، مادره هم می گه یادت میاد وقتی که حتی نمی تونستی یه پشه رو از خودت دور کنی و این حرفا و حالا اینکارا رو می کنی؟ خب اینو گفتم که چی؟ هیچی همین جوری دور همی... ولی بی شوخی روز مادر هم نزدیکه ها...

م. رجبی

دیدم نظری که دادم ربطی به این کطلب نداشت گفتم یه نظر با ربط هم بدم: اتفاقا بچه برادر من هم دو سه ماه دنیا اومده و ایشون هم با من بسیار خوب می باشن، البته به سبک این بهاره خانم، البته علتش رو با تجربه ها این می دونن که بچه هنوز کوچیکه، بزرگتر بشه بهتر می شه. البته من که چشمم آب نمی خوره...

agape

چرا قالب وبلاگت این طوری شده؟؟؟ هر جاییش کلیک کنی میری توی پروفایل! ما نخوایم بریم تو پروفایل باید چه کار کنیم؟!

حسین جعفریان

راستی بهن گفته بودم سیاست پدر و مادر نداره : http://emruz.net/ShowItem.aspx?ID=22888&p=1 +راستی مطمئن باش من سنگ موسوی رو به سینه نمیزنم

پرپر

گناه داره طفلک ... حالا اون جوونی کرده ... شما به بزرگی خودتون ببخشیدش [نیشخند]

پرپر

فاط_________________مه ![نیشخند] خودتون نوشتین به نام کوچیک صداتون کنم [نیشخند]

رهگذر

به به چشم ما به جمال وب با مطلب شما روشن شد.دمت گرم که از انتخابات نمینویسی دیگه این چند روزه اینقدر ازین مسئله شنیدم که حالم بده!! این که بهار نیست که این یه فرشته است به خدا ببین چطور خندیده الهی فاطمه به قربونت بره!!!!!! بر عکس تو بچه ها تو بغل من معمولاً آروم می شن این بر نمی گرده به اینکه این فینقیلی تو رو بشناسه یا نه مهم بوی تو است که باید شبیه به مادرش باشه و احیاناً بوی شما شبیه مادر این فرشته کوچولو نیست!

نیمچه دیلماج

وای چه بامزه است... با همین فسقلی بودنش معلومه شبیه مامانشه ها. خنده اش که خدایی شکار لحظه ها بوده