خانه خونه

+ توی جلسه‌ی کاری بود
گوشی را بی‌صدا کرده بود گذاشته بود بغل دستش
...[صدای ویبره‌ گوشی]
با عذرخواهی جلسه را ترک کرد، گوشی صورتی‌اش را برداشت و رفت توی راهرو
«...جانم...سلام...»

- توی جلسه‌ی کاری بود
گوشی را بی‌صدا کرده بود گذاشته بود بغل دستش
...[صدای ویبره‌ گوشی]
گوشی مشکی‌اش را برداشت و بدون هیچ حرف اضافه‌ای
«...تو جلسه‌ام...بعدا تماس بگیر»

آن‌شب خورشت آلو اسفناجی که خودش دوست داشت را درست کرد. او دیگر حوصله نکرد دستشویی توالت را بشوید..و به فکر این بود که بالاخره آخرهفته قرار ملاقات با مهشید را توی آن کافه بگذارد و صبح پنج دقیقه زودتر از خانه بیرون برود تا کارت مترویش را شارژ کند که خیلی وقت است خالی ته کیفش افتاده...

او ذهن شلوغی داشت.

 

/ 3 نظر / 39 بازدید
من یک مسافرم

خیلی متن پربار و عمیقی بود من خیلی چیزها از این متن زیبای شما یاد گرفتم که امیدوارم در طول زندگی ام از اونها استفاده کنم و تمام تلاشم رو میکنم که این چیزهایی رو که یاد گرفتم به دیگران هم یاد بدم تا اونها هم چیزهای خوب رو یاد بگیرن و خوشبخت بشن

ari

خانم ها باید شرایط آقایون رو درک کنند آقایون هم باید احساسات خانم ها رو درک کنند درک صحیح زندگی بهتر [نیشخند]

لينك‌زن

سلام فاطمه‌ي عزيز اين پست وبلاگ شما در "لينك‌زن" بازنشر داده شد باتشكر لينك‌زن http://linkzan.com/archives/4885