پایان یک عمر عشق‌بازی

http://media.afsaran.ir/siwOkj.jpg

... برای یتیمی ما و شهرمان فکری کن حاج آقا! برای اخلاق شهری که ر‌هایش کردی چاره‌ای بیاندیش. سوت و کوری و تنهایی شهر را ببین و بر سر جوانانی که اشک ریختند در رفتن شما، دست رحمتی بکش که یتیم نوازی در مرام شماست.

حالا و بعد از گذشت مدتی از رحلت شما، یادم می‌آید سوال چند سال قبلم از پدرم را که: «آقا مجتبی فوت کنه ما چی کار کنیم؟» و دارم می‌گردم دنبال کسی که بلد باشد جواب این سوال سخت را.

دارم می‌گردم دنبال کسی که بلد باشد روضه‌ی شب بیست‌وسوم رمضان بخواند و با غمی از ته دل بگوید: «وای من و وای من و وای من... میخ در و سینه‌ی زهرای من»

 

گزیده‌ای از نوشته‌ای که برای صفحات ویژه آقامجتبی تهرانی در شماره 95 ماهنامه خیمه نوشتم.

/ 9 نظر / 21 بازدید

خوب شما اشتباه کردی این سوالو از پدرت پرسیدی؟ یعنی من اگه جای ایشون بودم می گفتم حالا شاید ما زودتر مردیم!

ريحانه

سلام رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس / گويی ولی شناسان رفتند از اين ولايت

مهدی

سلام خوبید شما؟ خدایا دختران شهرمان یتیمی نچشند هرگز پیروز باشید

چه قدرم که تو با اخلاقی خروس جنگی!

انیس

بد از رفتنش دلمان خوش بود به ایت الله خوشوقت که ایشون هم ناامیدمان کردند. اقایمان هر روز تنها تر از دیروز میشود.خدایا رحمی کن بر دل ما بیچارگان. وبلاگم تازه تاسیسه خوشحال میشم سری بزنی

لیلیت

دلمان برایشان تنگ شده... هم برای شما.. خوبی استاد؟

عصیان

ما بی توفیقیم یا شما سر سنگین؟ نمی دانم... خلاصه مدتی بود سر نزده بودم... هنوز عوض نشده ای... فقط بزرگ تر شده ای.. همین! اثاث کشی کرده ام. خواستی لینک را اصلاح کن...

.

حالم از شما مرفه های بی درد بهم میخوره برید بمیرید فقط ادعااااااااااااااااااااااااااااااااا