فقط هشتصد تومن

همین طور که وسط پاساژ قدم می زدم و با یک چشم به مغازه های این دستی نگاه می کردم و با چشم دیگر به مغازه های آن دستی، دیدمش.

روی پله های رو به طبقه‌ی بالا نشسته بود.

نیازی به چیزی که زن داشت می فروخت نداشتم.

قبل از اینکه بهش برسم خیلی محترمانه خودم را قانع کرده بودم که خریدش دردی از من دوا نمی کند. ضمن اینکه با پولی که دارم باید سفارشی که بهم شده بود می خریدم نه چیز اضافه‌ی دیگر. شاید پول کم می آوردم. کاملا منطقی با قضیه کنار آمدم و رد شدم.

با چشمهایش امثال من را که برای «همین‌جوری» آمده بودند بچرخند قبل از رسیدنشان دنبال می کرد تا بعد از رفتنشان. التماس از چشم هایش می چکید. نه، می بارید. شُر شُر می ریخت.. تو انگار کن التماس هایش ریخته بود روی زمین..

چادرِ مشکیِ تر و تمیزش انگار داغ می گذاشت روی دل..

ولی نه...نشد که رد بشوم..

یک لحظه که چشم هایم به چشمهایش افتاد مصمم تر شدم به رد نشدنم.

***

حالا که نشسته ام این لیف ها را نگاه می کنم با خودم می گویم: «آخه این همه وقت صرف اینا کردی، این همه چشم گذاشتی، فقط دونه ای هشتصد تومن؟ هشتصد تومن به کجای زندگیت می رسه آخه؟»

بعد دلم میخواست بنشینم برای این لیف ها و این هشتصد تومنش زار زار گریه کنم.

می گفت که سرپرست است و بچه یتیم دارد..قصه‌ی تکراری همیشگی...فقط با هشتصد تومن..



آدرس دقیق بدهم می روید ازش لیف بخرید؟ فقط هشتصد تومن..


/ 14 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خوانده شده

چمران وقتی یازده سالش بوده یه شب برفی چشمش می افته به یه گدا. چون هیچی پول نداشته بهش بده تا صبح می شینه کنارش توی برف.

لیلا

فاطمه؟!!!!! لیف خریدی 800 تومن ؟!!!!!!! تومترو500 تومنه! گرون خریدی خانوم برو پس بده

mahdi

سلام خوبید شما؟ چقدرلیف باید فروخت تا خرج یه روز زندگی بشه!!!!!؟؟؟؟؟؟

میم . ب . مهاجر

آدرس؟

غیرمنتظره

[ناراحت] چرا همه ی پیرزن های خوب لیف می فروشند؟

غزل

سلام این 800تومان برایه خیلی ها خیلیییییییییه چند روز پیش رفته بودم درمانگاه توی قسمت تزریقات یه خانوم اومد که مریض بود ودکتر چند تا آمپول براش تجویز کرده بود.قبل از اینکه اماده بشه از پرستار پرسید قیمتش چقدر میشه و وقتی پرستار گفت 800 تومن دارو هاشو برداشت و رفت[ناراحت]

پیام فضلی

چقدر کوچیک اند اونایی که همین چند کلمه را هم برای آن پیرزن، مسخره میکنند! بقول حسین قدیانی عزیز: "بزرگی آدم ها را به اندازه وسعت بُغض شان می شناسند."

زینب سادات

اونی که گدایی می کنه ارزش ترحم شاید نداره ولی اونی که داره محصول دستباف دستت می ده ارزش احترام رو داره قطعا!