من و خواهرم..

دو تا اردک بودند
اسم یکی ساومَن، یکی ساتورمَن

وقتی ساومن مرد، جنازه‌ش را تشییع کردیم، بالای سرمان. دفنش که کردیم مدتی سر قبرش نشستیم. سنگ بود یا چوب نمیدانم، نشان قبرش گذاشتیم.

 

کوچک بودیم، من و خواهرم..

 

http://www.birding.in/images/Birds/rajiv/sb_ducks.jpg

 

+ حالا بزرگ شدیم ما،
خانه‌ی ما می‌آید، عیدی می‌دهیم به هم..

 

/ 19 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لینک‌زن

سلام فاطمه کیا عزیز وبلاگ مرا به نام کوچکم صدا بزن به "وبگاه لینک‌زن " اضافه شد. لینک‌زن وبگاهی است که با قرار گرفتن در کنار وبلاگستان زنان و آشنا کردن مخاطب با تعداد زیادی وبلاگ که نویسنده‌ٔ همهٔ آن‌ها زن هستند، کار خود را آغاز کرده و با جمع‌آوری مجموعه‌ای از وبلاگ‌های بانوان وبلاگنویس، به بازنشر مطالبِ آن‌ها می‌پردازد. این سیستم با هدف ِ پرکردن فقدان شبکه‌ای واحد و منسجم برای پوشش مطالب با روند بازنشر آثار تولیدی بانوان وبلاگ‌نویس ایرانی راه اندازی شده است. با عضویت در لینکزن و تکمیل پروفایل کاربری خود می توانید در وبگاه فعالیت کنید. "لینک‌زن" بستری مناسب برای تبادل افکار، تجربیات و نظرات زنان جامعه مجازی می باشد LinkZan.com

جاوید

سلام من جاوید هستم. مسئول وبلاگ رز و ریحان برای ما افتخاریه که با شما تبادل لینک داشته باشیم. لطفا اگر شمام متمایل بودید مارو با نام گلخانه ماهدشت لینک بفرمایید. موفق باشید

اضحی

سلام. سال نو مبارک

فاران

سلام من و خواهرم هم بچه بودیم دنیایی داشتیم.خاله بازی هایمان را که تعریف میکنیم برای هم، انگار باورمان نمیشود ما همان دوتا خواهر کوچولوییم. دیروز من هم رفتم دیدن خواهرم[لبخند]

عصیان

سلام مجدد ما هم امسال برای خواهر خانممان دوتا خردیدیم اولی ظهر همان روز به رحمت خدا پیوست و دومی را هم عصر سپردیم به همسایه که چندتایی اردک داشت! خدا نجاتش داد...[نیشخند] به روزم

مسافر

سلام دیروزت مبارک وب ما رو به دلایل نا معلومی فیلتر کرده دبودن گفتیم یکی دیگه برا رو کم کنی راه بندازیم ولی این دفعه تو بلاگفا[لبخند]

ل.بیگدلی

بچه که بودیم دلمان به حال هر موجود زنده ای می سوخت...بزرگ که شدیم دلمان نه برای خودمان می سوزد نه آدمهای دیگر و نه هیچ موجود زنده ای..کاش همیشه کودک بودیم..

محمد معظمی

سلام وبلاگ جالبی دارین به مام سر بزنین ممنون یا علی

رهگذر

آخی! منم یادمه یه جوجه داشتیم اسمش گودی بود! وقتی مرد ما هم براش تشیع جنازه راه انداختیم تو باغچه خونه و بالاسرش یه چوب گذاشتیم! چقدر دنیای بچگی های نسل ما شبیه به هم بودن! پست قبلت رو هم خوندم. به سلامتی مزدوج شدنت رو تبریک می گم. خیلی وقت بود نیومده بودم اینجا. بدجور دلم هوایی شده بود! ان شاءالله که همیشه خوشبخت باشید و دونفری.