کسی هست آیا؟

نمی دانم این روزها چرا همه چیز مرا یاد مامان و بابا می اندازد. حتی چیزهایی که هیچ ربطی هم به این ماجرا ندارد.

______________________________________________

 

 کسی هست که والدینش باهم برای یک ماه رفته باشند؟ می شود بیاید پیش من، باهم غصه نبودنشان را بخوریم؟

 ______________________________________________

 

 کوچکترین کارهای خانه هم روی دستمان مانده. بابا نیست که انجام دهد.

لامپ آشپزخانه مان سوخته؛ قدم با صندلی هم بهش نمی رسد. روی میز هم رفتم، نرسید. کسی هست بیاید و این لامپ سوخته را عوض کند؟

______________________________________________

 

 کسی یک جفت " مامان و بابا " کناری ندارد به من و خواهر و برادرم بدهد؟

قول می دهم مال خودمان که آمد، مال او را سالم پسش دهم.

کسی هست آیا...؟

یا آشنایی دارید که داشته باشد ...؟

جایی سراغ دارید ...؟

خبرمان کنید، خودمان می آییم دنبالشان ...

/ 12 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرباران

ااگه با مامان بابات صحبت کردی بگو یکی اینجا هست که اولین آرزوش اینه که بره جائیکه شما هستید. براش دعا کنید. خب؟

مطهره کیا

چرا، من که هستم. همین کنار دستت هم هستم. بیا باهم غصه بخوریم. دست روی دل می گذاری خواهر؟ مامان و بابای من هم رفتند نمی دانی کجایند؟! اگر مامان و بابایت را دیدی، سلام مرا بهشان برسان بگو زود برگردند خسته شده ایم بابا از دلتنگی!

پسر پیام نوری

بهتر قدرشناس باشی و یادت باشه که هیچ کس جای اونا را نمی گیره و وقتی اومدن یادت باشه در نبود شان چه حسی و چه دلتنگی داشتی

پیک سحر

پیدا کردی یه نصفه جفتش رو برای من سند کن.... نصفه ی مذکرش را.... لامپ های ما هم سوخته...

ابوالفضل ناظمي

بعضی اتفاقات باعث میشه قدر بعضی از نعمت ها را بیشتر از پیش بدونیم[لبخند]

رهگذر

این مامان بابا ها هم نعمت هایی هستن که خیلی وقتا قدرشونو نمی دونیم.خودمو میگم.! طرف ما هم بیا رفیق

محمود فاطمه

با همه ی این حرفها !!!!! بچسب لحظه ی دیدار رو که ثانیه شماری میکنی هواپیما بشینه !! امیدوارم به سلامت برگردند .[گل]

parvaz

اخی دلم یه جوری شد واقعا چه نعمتی هستن خدایی اون لحظه ای که تو فرودگاه منتظری خیلی شیرینه خیلی[گل]